به بغضی در سینه منجمد شده ماند

که نرم و سپید

 از دل گرفته ی آسمان بیرون می جهد،

بر بام نارنجی خانه ها آرام می گیرد

و در نوازش جاده های سیاه ذوب می شود...

او همه ی راه را رقصیده است.

/ 9 نظر / 7 بازدید
آرزو

چه کامل از زندگی .. چه غمگين از بغض های منجمد.. و چه سرشار از رقص آه .. .. شادی هايت روزافزون ..

مايلا

چقدر، چقدر زيباست!

فريبا

مثل هميشه، چه قشنگ ...

سهيلا

اينجا همه چيز يه آرامش و زیبایی خاصی داره٬ همه چيز.... راستش ارامشش رو دوست دارم اما نمی فهممش٬‌اينجا يه چيزيش با بقيه وبلاگستان فرق داره کاش بيشتر می شناختمت فلورن عزيز

تماشا

...که نرم و سپيد... نمی دونم چرا انقدر اين خط رو دوست داشتم يه جوری خوانشش رو دوست داشتم ... و بارش هيچ بغضی را اين همه زيبا آيا تا به حال ديده بودم؟

محبوبه

خوشا بحالش که لااقل تمام راه را رقصید و آرام گرفت...ذوب شد..