من از من دور شد و این فاصله از من، من ساخت!

/ 23 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سامان

... آنچه می خواهیم حیاتی تازه است،اما اراده ما که وابسته به حیات پیشین ماست، به کلی ناتوان است. به کودکانی می مانیم که تیله ای در دست چپ خویش دارند و تنها هنگامی حاضرند آن را رها سازند که اطمینان یابند به ازای آن سکه ای در دست راستشان گذاشته شده است: می خواهیم به حیات تازه ای بپیوندیم ، اما حیات پیشین را نیز نمی خواهیم از کف بدهیم . نمی خواهیم لحظه گذار و زمانی را که دستمان خالی می شود، حس کنیم ...

سامان

می خواهیم به حیات تازه ای بپیوندیم ، اما حیات پیشین را نیز نمی خواهیم از کف بدهیم ...

بهنامترین

و تو در این دورترین به من از همه نزدیکتری.سلام

عروسک کاهی

روزی نوشتم: آخرین نگاه که به ساز اولین قدم کوک شد خواست داد بکشد عروسک سر جاده: کدام می مانند؟ حضوری که به قدمی رفت؟ یا خاطری که به نفسی زنده می شود؟ جاده,شوخی مدام فاصله,چه خط خطی زشتیست!

سلام با یادداشت کن منتظر نظر شما هستم پژواک www.masoudmousavi.blogfa.com

محبوب

از صبح تا عصر که تو سرکاری،منم که [چشمک]...از عصر تا شب هم که من خوابم!![نیشخند]...یه آنتراکی این وسط مسطا پیش میاد که احتمالا و اکثرا هیچ کدوم حوصله تلفن و موبایل نداریم[پلک]...می مونه چنین لحظه هایی که یهو پیش میاد تا بیام یه ابراز وجودی بکنم خوشحال بشی[مغرور]...قدر این روزا رو بدون[قلب]!!

ماهور

وقتی فکر میکنم می بینم از من ، من دیگری ساخت. سلام..

سهیلا

ببخشید حالا شما چند نفرید؟ نوشته جالبی بود اون شوخی بالا هم از دلمان بر امد گفتیم بگیم که یه وقت لال از این دنیا نریم[نیشخند]

رها

این یعنی دوری از غرور چه زیبا...

نقاش خ نور

[ناراحت] میدونمش