درون قلعه ی غرورم

کسی نام تو را فریاد می زند...

تو به دیدارش می آیی

و من به دروغ می گویم؛

پشت این دیوارها

هیچ کس نیست

/ 13 نظر / 10 بازدید
نمایش نظرات قبلی
دوست

درون قلعه غرور ، کسی فریاد نمیزنه/ اگرم بزنه اونی که باید باشه نیست!! پس شاید بهترین کار اینه که خفه ش کنی!

انديشه(در خلوت انديشه)

هميشه پشت همه ديوارها کسی هست، کسی که صدای فرياد ما را بشنود،کسی که حتی صدایی که از درون قلعه غرور بیرون می آید را بشنود.....

بهار

مار از پونه من از مار بدم مي آيد يعنی از عامل آزار بدم می آید دوست دارم بنويسم بزنم بر در باغ که کن از اين همه ديوار بدم می آيد قشنگ بود مثل خودت

بهار

مار از پونه من از مار بدم مي آيد يعنی از عامل آزار بدم می آید دوست دارم بنويسم بزنم بر در باغ که من از اين همه ديوار بدم می آيد قشنگ بود مثل خودت

فرزاد

زیبا بود و الهام بخش .... تو که رفتی دیوانه وار به هر سو فرياد کشيدم فريادم ، ديوار شد و بالا رفت اکنون محبوس در قلعه ی فریادها غرق سکوت چشم انتظار تو ام

راز

هستم ... يکم سرم شلوغه ...

ماهور

ديوارها که فرو بريزند چهره ها ، آیا مهربان بوده اند.

مايلا

چرا بايد غرور يک چنين قلعه ای داشته باشه آخه؟