پشت بوته های سیاه ابر

در کمین پرنده ی نگاهم می نشینی...

لحظه ای صیدش می کنی

و دیگر زمان،

بر زمینش می کوبی...

می بینی چنگالهای تیز مهتابی ات

چه زخمی بر تنش نشانده اند؟!

/ 11 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ماهور

چه اتهام بزرگی به آسمان! نگاهی که صید می شود...

اندیشه

پشت بوته های سیاه ابر در کمین پرنده ی نگاهم می نشینی... گاه بی رحمانه بر زمینش می کوبی و گاه دلسوزانه می باری بر غمگینی نگاهم.....

زیر زمین

سلام رفیق.مهتاب سرخ.خوب اذیت میکنی. زمینی و مهتابی[عینک][گل]

کتایون

زخمی بر تن پرنده ی نگاه... . چه عبارت های نابی می آفرینید

رضا

[دست][لبخند][گل]

فریاد

گاه مرا به اوج می بری و گاه ..... ملالی نیست با من آن کن که می خواهی[گل][گل][گل]

آرزو

اینبار هم زیبا بود .. عین لطیف نبودن ..باز دلنشین بود .. باید که باران ببارد تا دوباره زخم ها شسته شوند ............[گل]

فرزاد

سلام حس زیبایی بود کوتاه نوشته هایتان زیباترند . هر چه کوتاه تر ، زیباتر . این توانایی شماست .