باید از سنگر بی سنگ تو بر می گشتم

از مدار عشق کمرنگ تو بر می گشتم

باید آن شب که فروتنانه در میدان ات

من من کشته شد، از جنگ تو بر می گشتم

باید از جنگ تو با هر چه که از من مانده

ترک اسب دست و پا لنگ تو بر می گشتم

عشق تو لحن بد سیل مصیبت بار است

باید از لحن بد آهنگ تو بر می گشتم

شعر سر سپردن از هجوم دلتنگی بود

باید از شعرک دلتنگ تو بر می گشتم

باید آن شب که فروتنانه در میدان ات

من من کشته شد، از جنگ تو بر می گشتم

                                        

                                    " شهیار قنبری"

 

/ 18 نظر / 25 بازدید
نمایش نظرات قبلی
کینگ

انتخاب ِ شایسته ای بود دوست ِ من!

شبنم

کاش بر می گشتم... کاش بر می گشتم...

مهرداد

اولین و آخرین، تو [ماچ]

حوت

نه در انتظار یاری نه ز یار انتظاری

فرزاد

من من توی تو دل دل می کرد: بروم از دل او ، یا برود از دل من ...... همینجوری... ...... شعر قشنگی بود

باران

باید آن شب که فروتنانه در میدان ات من من کشته شد، از جنگ تو بر می گشتم. وقتی من من کشته می شود دیگر من نیستم که عاشق تو باشم بگذار تا من، من باشم و عاشق..... دوست عزیز دلم برای اینجا تنگ شده بود...خیلی زیاد. کاملا غریبه نیستم....آشنایی قدیمی ام با نامی دیگر . باران...

مانده بر راه

هرچی که توش بایدی باشه بوداره و نمیشه به عمل برسه...چرا؟!

خلوت دل

انسان بودن یعنی اینکه وقتی با کسی مشتاقانه کوهی رو بالا رفتی اما رو قله حس کردی که ازش بی نیاز شدی یادت نره که اون پایین چقدر بهش نیاز داشتی .