قطرات شبنم بر گلبرگهای گل سرخ چونان تاجی از الماس بر سر دخترکی سرخ مو  می درخشند...

صدایی از دل خاک بر می خیزد...دخترک سر خم می کند و تاج در یک آن ناپدید می شود.

سرخ مویِ طناز لب ورچید و گفت: باز هم جادوگرِِ زمین تاج شبنم ام را دزدید...

آنچه را او جادوگرِ زمین می خواند؛ نیروی اشتیاق بذر کوچکی بود در انتظار شکفتن...

/ 14 نظر / 5 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نوين

ميدونين! من تو يه گلدون نخود کاشتم که اونا الان در حال جوانه زدن و سر بر آوردن از دل خاک هستند. ابن نوشته منو ياد اونا انداخت...

Ȑشبگرد آرزو

نه تنها متن ها .. بلکه همه کامنتهای که بديگران می گذاريد درست مثل يک روياست .. نرم .. لطيف .. مثل همان قطرات شبنم بر روی دسته بندی واژه ها ..

آشنا

سلام

فريبا

نیروی اشتیاق بذر کوچکی بود در انتظار شکفتن (امروز داشتم به اين فکر می کردم، عجيب نيست؟!)

ويان

باز هم جادوگرِِ زمین تاج شبنم ام را دزدید .. تا جادوی شکفتنی دوباره ..

dariush

سلام ، موجز و زيبا . موفق باشيد.