حیرانم از اینکه

 چگونه تاب می آورد

 هرم نفسهای سوزناک زمین را،

 آنکه این حجم گرد تب کرده ی پیر را

  بر گرده ی خویش دارد؟!

و چگونه پیش می رود زمان

 با سنگینی این درد...

 

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
علیرضا

حیرانم کافی بود.از اینکه اضافی.توصیفاتتم به جا.به منم سری بزن[عینک][گل]

The Tired Farer

اندکی به روزهای گذشته بنگر ژرف و برای از دست دادن آماده باش آنچه را که دوست داری یا به آن عاشقی برای لذت از دست دادن خداوند همه ی آنها را برای تجربه کردن بخشیده و نه همیشه داشتن

راد

من از این که بیشتر اوقات این را یادمان می رود

شبدر

با نظر علیرضا موافقم

علیرضا

سلام رفیق.نباید یه حالی به ماکس فریش میدادی تو متن قبلب؟در ضمن لینکت کنم؟[عینک][گل]

کتایون

دوباره آمدم این را خواندم. بعد با خودم زمزمه کردم : تاب نمی آورد او و پیش نمی رود زمان...