به بغضی در سینه منجمد شده ماند

که نرم و سپید

 از دل گرفته ی آسمان بیرون می جهد،

بر بام نارنجی خانه ها آرام می گیرد

و در نوازش جاده های سیاه ذوب می شود...

او همه ی راه را رقصیده است.

  
نویسنده : hoot ; ساعت ٩:۱٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٦
تگ ها :