قلب سنگی

وقتی قلب یخی من شکست و آب شد

قطراتش از چشمانم جاری شد و به روی خاک افتاد

و زیر قدم آنها که از همه آشِناتر بودند

پایمال شد و گل شد

سالها گذشت...

سنگ شد و دیگر نشکست...

چه سنگین است طپیدنش

با بار عاطفه بر دوش... 

  
نویسنده : hoot ; ساعت ۳:۳٥ ‎ب.ظ روز شنبه ٥ خرداد ،۱۳۸٦
تگ ها :