جنگل انبوه ملاطفتی

و من هنوز تو را

در هوای سینه ام،

ابر می کشم

با کفشهای نقره ای و

بندهای بغض...

دل به گریه می سپرم

تا از تو، تهی شوم

تهی که نمی شوم هیچ،

تکثیر هم می شوی...

هوس بوسه کرده ام

بوسه هایی با طعم

تمشک باران خورده!

  
نویسنده : hoot ; ساعت ۸:٤٤ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٧ بهمن ،۱۳۸٧
تگ ها :

 

کَنده از ابتدایی که

منم،

خیره بر نهایتی که

تویی،

رسیدن را پر می دهم...

غریبه!

تا انتهای نرسیدن

با من برقص!!!

  
نویسنده : hoot ; ساعت ۱٢:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٧ بهمن ،۱۳۸٧
تگ ها :

 

رابطه

گرسنه نمی ماند

اگر صداقت را

از جیبهای رفاقت

نمی ربودند

  
نویسنده : hoot ; ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٠ بهمن ،۱۳۸٧
تگ ها :

 

به اتهام

شوریِ اشکهایم،

تنها ماندم!

  
نویسنده : hoot ; ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۳ بهمن ،۱۳۸٧
تگ ها :