ماه تمام ...
زوزه ی گرگ سیاه...
قلب سرخ نا آرامم،
تکه تکه در میدان می تپد
کاش من را انگیزه ای بود
برای ماندن
رفتن
یا باز آمدن...
بگو، بگو دلکم!
بگو چه کم داری؟
درون خلوت سرخ ات
جای کی خالی؟
سرت به سنگ خورده و
گیج می زنی بازم
پر از نیاز و تمنا شدی و بی تابی...
نترس، فلکت نمی کنم
نمی زنم دارَت
بگو که عاشقی و
به رو نمی آری!!!
ورق را برگرداندن اصطلاح احمقانه ایست...
مرغ آوازه خوان هیچ آوازی را دو بار نمی خوانَد.
باید از سنگر بی سنگ تو بر می گشتم
از مدار عشق کمرنگ تو بر می گشتم
باید آن شب که فروتنانه در میدان ات
من من کشته شد، از جنگ تو بر می گشتم
باید از جنگ تو با هر چه که از من مانده
ترک اسب دست و پا لنگ تو بر می گشتم
عشق تو لحن بد سیل مصیبت بار است
باید از لحن بد آهنگ تو بر می گشتم
شعر سر سپردن از هجوم دلتنگی بود
باید از شعرک دلتنگ تو بر می گشتم
باید آن شب که فروتنانه در میدان ات
من من کشته شد، از جنگ تو بر می گشتم
" شهیار قنبری"
روی دو خط متقاطع:
همانقدر اشتیاق برای رسیدن
که برای جدایی!
من از من دور شد و این فاصله از من، من ساخت!
دیوارهای بدون موش
موشهای بدون گوش
رازها، زیر دندان تله!!!
کلاغ پر
گنجشک پر
مرغ دریا،من هم پر!
یه سایه،
دو تا بال رو دریا...
یه صیاد،
دو تا باله تو اَبرا...
ماهی پر
چشم دریا، بازهم تر!!!
جنگل انبوه ملاطفتی
و من هنوز تو را
در هوای سینه ام،
ابر می کشم
با کفشهای نقره ای و
بندهای بغض...
دل به گریه می سپرم
تا از تو، تهی شوم
تهی که نمی شوم هیچ،
تکثیر هم می شوی...
هوس بوسه کرده ام
بوسه هایی با طعم
تمشک باران خورده!